|
|
|
|
|
واگذاری امتیاز دفتر پیشخوان خدمات دولت ۰۹۳۵۷۹۸۹۰۱۲ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 16:53 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و هر انسان روزي كه تو بيائي، براي هميشه بيائي |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 12:42 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
-کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می کنند ،انسانهای منطقی هستند . ۲-کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضاء می کنند ، دیر منطق را قبول می کنند و معمولاً غیر منطقی هستند ۳-کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند . ۴-کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسانهای منظمی هستند . ۵-کسانی که با فشارامضاء می کنند ، در کودکی سختی کشیده اند . ۶-کسانی که پیچیده امضاء می کنند آدمهای شکاکی هستند . ۷-کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند. ۸-کسانی که در امضای خود فامیل می نویسند دارای منزلت هستند . ۹-کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می زننداحتمالاً شخصیت خود را نشناخته اند. ۱۰-کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می کنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند. امضاي شما چطوريه و جز كدوم دسته از اين آدم ها هستيد؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 21:3 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
مرد کور و مدیریت تغییر (change managment)روزی مرد کوری روی پله های سختمانی نشسته بود و کلاه و تابلویی را کنار خود گذاشته بود روی تابلو خوانده می شد من کور هستم لطفا کمک کنید.روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه درون کلاه بود. او چند سکه درون کلاه انداخت و بدون اینکه از او اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت .آنرا برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت. عصر آنروز روزنامه نگار مجددا از آن محل عبور کرد دید کلاه مرد کور از سکه و اسکماس پر شده است.لبخندی زد و به راه خود ادا مه داد. روی دیگر تابلوی مرد کور او نوشته بود : امروز بهار است ، ولی من نمی توانم آنرا ببینم. باور داشته باشید که در اکثر مواقع تغیر کلید حل مشکلات است.برای ایجاد تحول در زندگی ، کسب و کار فقط نیاز به یک تغییر کوچک وجود دارد.نگران نباشید تغییر قرار نیست پایه های زندگی یا کسب و کار شما را ویران کند.بر عکس تغییر می تواند این پایه ها را مستحکم تر و جذاب تر و صد البته کار آمد تر نماید.فرصت تغییر در شیوه ها وروشهای قدیمی را از خود دریغ نفرمایید.لطفا. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 10:29 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد و كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 18:48 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
شهر سوخته در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده است «کلنل بیت» یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است شهر سوخته دارای نظام مرتب و منظم آبرسانی و تخلیهی فاضلاب بوده است اولین جراحی بروی مغز در این شهر و بروی سر یک دختر بچه انجام گردیده است بر مبنای یافتههای باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد براي نخستين بار در شهر سوخته يك چشم مصنوعي متعلق به 4800 سال پيش كشف شد. این چشم مصنوعی متعلق به زنی 25 تا 30 ساله بوده که در یکی از گور های شهر سوخته مدفون شده بوده است. کشف اولین خط کش جهان با قدمت بیش از پنج هزار سال این خط کش به طول 10 سانتیمتر با دقت نیم میلیمتری و از جنس چوب آبنوس است. کشف خط کش در شهر سوخته زابل نشانگر این است که ساکنان این شهر باستانی دارای پیشرفت های زیادی در زمینه علم ریاضیات بوده اند قدیمی ترین تخته نرد جهان از گور باستانی موسوم به شماره 761 کهن ترین تخته نرد جهان به همراه 60 مهره ی آن در شهر سوخته پیدا شد. این تخته نرد بسیار قدیمی تر از تخته نردی است که در گورستان سلطنتی «اور» در بین النهرین پیدا شده بود. مخترع انیمشین در جهان ما بوده ایم نه چینی ها نخستین انیمیشن جهان باستان شناسان هنگام کاوش در گوری 5 هزار ساله جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با یک درخت روی آن دیده می شود. آن ها پس از بررسي اين شي دريافتند نقش موجود بر آن برخلاف ديگر آثار به دست آمده از محوطههاي تاريخي شهر سوخته، تکراري هدفمند دارد، به گونهاي که حرکت بز به سوي درخت را نشان مي دهد. هنرمندی که جام سفالين را بوم نقاشي خود قرار داده، توانسته است در 5 حرکت، بزي را طراحي كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذيه مي کند. حاصل انیمیشن و باز سازی آن بروی کامپیوتر به گفته اين باستانشناس، بز از جمله حيواناتي است كه در رسيدن به ارتفاعات تبحر داشته و ميتواند با يك حركت جهشي به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوختهاي، با دقت و زبردستي موفق به تصوير كردن جهش اين بز شده است. از دیگر اشیای مهم از میان هزاران شی یافت شده، میتوان از سفال با امضای سفالگر بر روی آن، چکش، سوزن، شهرکهای مسکونی و ساختمانهای همهگانی همچون آپارتمان، بذر خربزه، حبوبات، ماهی خشک کرده، برنج، زیره، کورههای سفالگری، کورههای ذوب فلزات، دکمه، تبر، بندکفش، قلاب، شانه سر، طناب، سبد، گل مو، قابهای چوبی، کفش، کمربند و ... نام برد. قدیمی ترین تاس جهان : در راستای تبلیغ فرهنگ ایرانی این پست را برای دوستانتان ایمیل بفرمایید با تشکر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 20:8 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه؟ ما يک عده ايرونی توی بهشت داريم که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آديداس درخواست ميکنن. هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنين بخت برگشته جهنم ميفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت ميکنن. يک سری شون حوری های بهشت را با تهديد آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شيتيلي ميگيرن. بقيه حوری ها هم مرتب ميگن ما رو از ليست جيره ايرانيها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شديم و از ريخت افتاديم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 20:6 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مي گويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي مي كرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد، درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده مي بيند. وي به راهب مراجعه مي كند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد مي دهد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند. وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور مي دهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام خانه را با رنگ سبز، رنگ آميزي كنند. همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض مي كند. پس از مدتي رنگ ماشين، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير مي دهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد.
بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد مي شود متوجه مي شود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش مي رسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته ؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و مي گويد: «بله. اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته.» مرد راهب با تعجب به بيمارش مي گويد: «بالعكس، اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان، تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود. براي اين كار نمي تواني تمام دنيا را تغيير دهي، بلكه با تغيير نوع نگاهت مي تواني دنيا را به كام خود درآوري.» |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 21:21 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 20:13 توسط محمد
|
|
||||||
|
|
|
|
|
گاهی اوقات از اینکه کسی به شما دروغ بگوید آزرده خاطر شوید
علائم بدن در حالت دروغگویی: |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 21:51 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
_حل مشکل چاله ! در يكي از خيابان هاي اصلي شهري چاله اي بود كه باعث بروز حوادث متعدد براي شهروندان ميشد. مديران شهر طي جلسه هاي بر آن شدند كه مشكل را حل كنند. مدير اول گفت: بايد آمبولانسي هميشه در كنار چاله آماده باشد تا مصدومين را به بيمارستان برساند. مدير بالاتر گفت: نه، وقت تلف ميشود. بهتر است بيمارستاني در كنار چاله احداث كنيم. مدير ارشد گفت: نه، بهترين كار آن است كه اين چاله را پر كنيم و چاله مشابهي در نزديكي بيمارستان احداث كنيم.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 20:37 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مدير و 10 نفر از كاركنانش از طناب بالگردي كه در صدد نجات آنها بود، آويزان بودند. طناب آنقدر محكم نبود كه بتواند وزن هر يازده نفر را تحمل كند. كمك خلبان با بلندگوي دستي از آنها خواست كه يك نفرشان داوطلب شود و طناب را رها كند. البته، داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان و به ظاهر كسي حاضر نبود داوطلب شود. دراين هنگام، مدير گفت كه حاضر است طناب را رها كند ولي دلش مي خواهد براي آخرين بار براي كاركنان سخنراني كند. او گفت: چون كاركنان حاضرند براي سازمان دست به هر كاري بزنند و چون كاركنان خانواده خود را دوست دارند و درمورد هزينه هاي افراد خانواده هيچ گله و شكايتي ندارند و بدون هيچ گونه چشمداشتي پس از خاتمه ساعت كار در اداره مي مانند من براي نجات جان آنان طناب را رها خواهم كرد! به محض تمام شدن سخنان مشوقانه و تحسين برانگيز مدير، كاركنان كه به وجد آمده بودند شروع كردند به دست زدن و ابراز سپاسگزاري از مدير!! نقل قول مدیریتی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 21:49 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟ آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود. پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه وارثانتان. حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. و حالا یک جوک برای رفع خستگی: دوست دختر ترکه بهش میگه : اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه ترکه میگه انقدر پلک نزن صدات قطع و وصل میشه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 12:6 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
كشاورزي الاغ پيري داشت كه يك روز اتفاقي توي يك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعي كرد نتوانست الاغ را از تو چاه بيرون بياورد. براي اينكه حيوان بيچاره زياد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زود تر بميرد و زياد زجر نكشد.
مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما الاغ هر بار خاكهاي روي بدنش رو مي تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد سعي مي كرد روي خاكها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد. شرح حكايتمشكلات زندگي مثل تلي از خاك بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم. اول اينكه اجازه بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اينكه از مشكلات سكويي بسازيم براي صعود. الاغ در روبرو شدن با يك مشكل، به شكل ظاهري آن كه تهديد بود توجه نكرد بلكه با رويكرد متفاوت جنبه فرصت آن را يافت و آز آن بهره برد. نقل قول |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 21:27 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 21:12 توسط محمد
|
|
||